یمن و هلیا خوبیم فقط کامپیوترمون خراب شده بود و از اینجا بی خبر مونده بودیم
اما با یک خبر خوب اومد اونم اینکه خواهرم عزیزتر از جونم بارداره و اسفندماه به امید خدا مامان میشه و نی نی هم ماه تولد خاله اش میشه خیلی خیلی خوشحالیم من که توی پوست خودم نمی گنجم اینم از خوش قدمی دخملکم میدونم قربونش برم
این روزها هلیا یه نیم دور میزنه اما هنوز کاملا نمیتونه غلط بزنه
عروسکهای آویزان بالای کریر و صفحه بازیش رو تو دستش میگیره و طرف دهنش میبره
با دستهاش حسابی حال میکنه و تا مچ اونا رو توی دهنش فرو میکنه دندونیش رو دستش میگیره اما با هدف نمیتونه ببره توی دهنش و وقتی که ناموفق میشه حسابی لجش میگیره و غر میزنه
کم کم خنده های با صدا میکنه و ما رو غرق شادی میکنه
هلیا جونم پنج شنبه چهارماهه میشه
دو ماه دیگه مرخصی من تموم میشه و باز هم اشکام سرازیر میشه
تی تی عزیزم من که سربسته بهت تبریک گفته بودم چون برام خصوصی گذاشته بودی گفتم شاید کسی خبر نداشته باشه بازم بهت تبریک میگم مخصوصا که دختردار هم شدی
هدی عزیزم مواظب خودتون باش راستی کی نی نی به دنیا میاد اگر میشه برام بنویس
از آلاله عزیزم اصلا خبر ندارم دلم براش تنگ شده
تا بعد در پناه خدا