بعله همونطور که دوستای عزیز زحمت کشیدند و اطلاع دادند هلیا خانوم گل ما روز شنبه ۲۲/۱/۸۸ ساعت ۱۵:۴۵ با وزن ۳۳۸۰ و قد ۵۱ سانت چشمهای قشنگش رو به روی این دنیا باز کرد و مامان و باباش رو غرق شادی کرد
شنبه که رفتم برای چک شدن دکتر گفت باید بستری بشی و من ساعت ۱۱ بستری شدم و بعد از تحمل ۴ ساعت درد به صورت طبیعی نی نیم رو به دنیا آوردم و از اینکه مجبور به سزارین نشدم خدا رو شاکرم و یکشنبه هم مرخص شدم و تا الان خونه مامیم هستم و هنوز اجازه مرخصی صادر نشده ولی واقعا اگر زحمتهای مامان نبود نمیدونستم باید چیکار میکردم پنجشنبه هم به مناسبت شب هفت هلیا خونه پدرشوهرم مهمونی بود و برای دخترم اذان خوندند و ......
در اولین فرصت میام و براتون از خاطرات زایمان تعریف میکنم ولی فقط اینو بگم که بهترین خاطره زندگیم لحظه بدنیا اومدن هلیا شد
از همتون بخاطر تبریکاتون متشکرم به زودی به همتون سرمیزنم