تبليغاتX
Daisypath Anniversary Years Ticker زندگی در کنار تو زیباست
خاطرات زندگی ما
سلامممممممممممممممممممممممممممم ما اومدیممممممممممممممممممممممممممم

بعله همونطور که دوستای عزیز زحمت کشیدند و اطلاع دادند هلیا خانوم گل ما روز شنبه ۲۲/۱/۸۸ ساعت ۱۵:۴۵ با وزن ۳۳۸۰ و قد ۵۱ سانت چشمهای قشنگش رو به روی این دنیا باز کرد و مامان و باباش رو غرق شادی کرد

شنبه که رفتم برای چک شدن دکتر گفت باید بستری بشی و من ساعت ۱۱ بستری شدم و بعد از تحمل ۴ ساعت درد به صورت طبیعی نی نیم رو به دنیا آوردم و از اینکه مجبور به سزارین نشدم خدا رو شاکرم و یکشنبه هم مرخص شدم و تا الان خونه مامیم هستم و هنوز اجازه مرخصی صادر نشده ولی واقعا اگر زحمتهای مامان نبود نمیدونستم باید چیکار میکردم پنجشنبه هم به مناسبت شب هفت هلیا خونه پدرشوهرم مهمونی بود و برای دخترم اذان خوندند و ......

در اولین فرصت میام و براتون از خاطرات زایمان تعریف میکنم ولی فقط اینو بگم که بهترین خاطره زندگیم لحظه بدنیا اومدن هلیا شد

از همتون بخاطر تبریکاتون متشکرم به زودی به همتون سرمیزنم




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 9:23 توسط :: روشنک ::

سلام عزیران من با اجازه همگی باید به عرض برسونم که هنوز هلیا خانوم قدم رنجه نکرده اند و توی این هفته من همش در راه بیمارستان بودم دکترم گفته بود اگر تا ۱۸ دردت شروع نشد بیا بیمارستان منم رفتم گفتند فردا بیا ۱۹ هم رفتم از جنین اکو و سونو گرفتند گفتند مشکلی نداره برو فردا بیا امروز هم رفتم و دکتر گفت چرا عجله داری تمام علائم نی نی خوبه بزار هر وقت دلش میخواد بیاد پیاده روی کن ورجه ورجه کن تا دردت بگیره و البته روغن کرچک که خوردنش واقعا برام سخت بود خلاصه گفته اگر تا شنبه دردت نگرفت دوباره بیا تا وضعیت نی نی رو چک کنیم بازم محتاج دعاهاتون هستم از لطف همگیتون ممنونم ببخشید اگر بهتون سر نمیزنم اولا که اینترنت خونه خیلی کنده تا انشااله ای دی اس ال بگیریم دوما که زیاد نمیتونم بشینم اما از همینجا میگم که اگر لایق باشم برای همتون دعا میکنم و به محض به دنیا اومدن دخترم از طریق مریسام یا آلاله بهتون خبر میدم فعلا که دخملی خیلی ناز داره

هدی عزیزم خبر بارداریت رو آلاله بهم داد نمیدونی چقدر خوشحال شدم واقعا از صمیم قلب بهت تبریک میگم امیدوارم که دوران بارداری بسیار خوبی داشته باشی و قدم نی نی کوچولو براتون خیرو بابرکت باشه واقعا این بهترین خبر سال جدید بود و مطمئنم که تا آخرسال از این خبرها زیاد می شنوم

همتون رو دوست دارم و به خدا می سپارم التماس دعا




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 21:1 توسط :: روشنک ::

سلاممممممممممممممممممممم

خوبید دلم برای همتون و این وبلاگ یه ذره شده سال نو رو به همگیتون تبریک میگم امیدوارم که سالی سرشار از موفقیت کامیابی و سلامتی داشته باشید و در سال جدید به همه آرزوهاتون برسید و این تعطیلات بهتون خوش گذشته باشه و از این به بعد هم خوش بگذره ما که امسال خونه نشین بودیم که این هم عالمی داشت.

هلیا خانوم ما هنوز قدم رنجه نکردند و همه رو چشم به راه خودشون نگه داشته اند دکترم گفته از ۱۰ یعنی امروز منتظر باشم و من این روزها همش در حال استراحت هستم و روز به روز به اضطرابم افزوده میشه نمیدونم میتونم زایمان طبیعی رو تحمل کنم یا نه در هر صورت خودم رو به خدا سپردم البته من روحیه ام خوب بودا هفته پیش برای چک هفتگیم رفتم بیمارستان و اونجا خانمهایی رو دیدم که به شدت جیغ میزدن و من تا الان صداشون توی گوشمه و از اون روز به بعد خیلی ترسیدم هر چند با خودم میگم این همه آدم این کار رو انجام دادند پس به امید خدا من هم میتونم انجامش بدم و یه نگرانی دیگه ام اینه که آیا میتونم مادر خوبی بشم و وظایفم رو به خوبی انجام بدم و هزار تا فکر دیگه که البته میدونم که اینا همش مربوط به تغییرات هورمونیه که به زودی رفع میشه

من به محض اینکه بتونم خبر تولد هلیا رو بهتون میدم فکر کنم تا اون موقع همتون از مسافرت برگشتید و دوباره وبلاگستان شور و حال خودش رو پیدا میکنه

برای همتون آرزوی بهترین سال رو میکنم شنیدم سالهای جفت سالهای خوبی هستند و باز هم التماس دعا دارم از همگیتون می بوسمتون دوستتون دارم و مواظب خودتون باشید




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 12:41 توسط :: روشنک ::